سيد محمد باقر برقعى
401
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پيش پاى بشر خرد چراغ دانش * در ره باديهء راز ، بسى كمنور است چشم دل كور و زمين سخت و افق ناپيدا * پاى پرآبله و ملك حقايق دور است * * * ناخداى خرد آشفته و كشتى بىتاب * بحر پرخيزش و دل دستخوش توفان است روح سرگشته به تاريك بيابان اميد * پيرو مشعل آموزش و خشوران است * * * از كجا آمدى آخر بكجا خواهى شد * رمز گنگى است كه بر جان بشر گويا نيست « اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است » * كس نداند كه سرآغاز و سرانجامش نيست * * * در چنين وادى سوزان پر از وحشت و بيم * كه محال است دمى زيستن و آسودن دل پروسوسه : دانى كه سعادت در چيست * زنده در خاطر و انديشهء مردم بودن